مولف ناشناخته

250

تاريخ شاهى ( فارسى )

داشت . ايشان را دست از كار و پاى از رفتار بازماند . مجال فروآمدن نديدند . چهار - پايان را آب دادند . هرچه مردان كار و سواران كارزار بودند ، توقفى مىنمودند و بار و آوار از پيش روانه كردند . در منزل شميدر لشكرها را ملاقات افتاد . صف‌ها بركشيدند و روى به جنگ آوردند و از چپ و راست نعرهء گيرودار سوران خاست . ناگاه از مهب لطف الهى نسيم فتحى وزيدن گرفت و پرتوى از مطلع خورشيد نصر من اللّه رخ نمود . يكى از سواران تركمان كه در خدمت تمر ملك بودند - اسب را برانگيزانيد و نيزه بر كمربند مباركشاه زد و او را از اسب جدا كرد . ملك با سواران به سر او تاختند . او رخ بگشاد و زنهار خواست و آواز داد كه مرا نكشيد كه من « 1 » سواران را در كشتن او فتورى پيدا گشت . ملك بانگ بر سواران زد كه بكشيد . بيت : [ 487 ] چو بدخواه پيش آيدت كشته به * و يا نيز از جنگ برگشته به به هنگام شادى درختى مكار * كه زهرا آورد بار او روزگار هر آن كو به بيداد جويد نبرد * جگر خسته بازآيد و روى زرد امروز اگر او را امان دهيد فردا كه او را به خدمت پادشاهان برند تا هفتهء ديگر ببينيد كيشى بربسته و مقرب و قربى خاص گشته ، اگر بر وى سلام كنى به كراهيت جواب گويد و چون فرصتى يافت در حال بگريزد و به خصمى ما و ولايت ما برخيزد و چون ديگران مال خلق برد و خون مردم ريزد . در حال فروآمد و سر او را از تن جدا كرد . ديگران پشت بنمودند و روى به گريز آوردند . سواران كرمان سر در پى ايشان نهادند : بعضى را دستگير كردند - مگر قومى معدود كه به جان خلاص يافتند ، و بار و بنه همه از ايشان بازگرفتند و اسيران را خلاص داد . [ 488 ] و اين فتح منسوب به تمر ملك بود و در آفاق و اقطار ولايت انتشار و اشتهارى يافت و پادشان ممالك تحسين‌ها كردند .

--> ( 1 ) - جاى مطلب سفيد مانده است .